تبليغاتX
روزهای خوش
هر کلاغی یک سوال زنده متحرک است
بیا امروز وقتی میخوای از خونه بری بیرون با هم باشیم.

در را که بستیم توی کوچه چی میبینیم؟ درخت.کوچه.گربه.... همشون زیباهستن بیا بهشون لبخند بزنیم . بیا اولین آدمی را که دیدیم حس کنیم داره میگه سلام . میدونی آخه وجود یک آدم خودش سلام خداست دیگه! بیا یک تیکه ابر دورش درست کنیم . یک تیکه ابر که اونو ببره بالا و محافظش باشه باهم زیر لب زمزمه کنیم( اللهم صل علی محمد و ال محمد) توی ذهنت با نگاهت بده بهش ...نفر بعدی..نفر بعدی... درخت . خاک زمین...هوا.... حس کن امروز چه روزیه؟ روزی که تو همه چیز داری!احساسش می کنی؟ فقط همین یکبار امتحان کن.....    بگذار منم یک بار ببینم که با احساس رضایتت یک لبخند میزنی

------------------------------------------------------

این هفته یک اجرای عروسکی داشتم. اپرت بچه گدا و دکتر نیکوکار نوشته میرزاده عشقی که من یکمی توش دست برده بودم و پیش زمینه هم یک نقشه ایران گذاشته بودم. عروسکام نماد بودن و یکیشون هم فقط یک تابلو نوشته بود! میرزاده عشقی به نوعی اولین هنرمند شهید به حساب میآید هیچکدام از استادا زیاد قبولش ندارن اما عمق نوشته هاش واقعاْ جالب... آخر نمایش نظرهای متفاوتی داده شد اما به قبول بچه ها همون یک لبخندی که رو لب بچه ها نشست خودش خوبه با اینکه نمایش یک گروتسک حسابی بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آبان1387ساعت 23:10  توسط باور  | 

سلام

امروز یک اجرا داشتم ((اتللو اثر شکسپیر به روایت آنتونن آرتو)) اجرای خوبی بود .متن را بازنویسی کرده بودم . هرچند از نظر آرتو متن زیاد مهم نیست! بازیگرام خوب کارکردن و بچه ها هم خیلی کمکم کردن . فکر نمیکردم رو تماشاگرم تاثیر بگذاره . آخر نمایش به سنگسار کردن می انجامید و عجیب اینکه اکثر تماشاگرا توش شرکت داشتن!!!! البته تقریبا همه بچه ها باهام همکاری کردن و ازشون ممنونم!

ماجرای نمایش توی یک دادگاه بود که قاضی و ۲ بازیگر و تماشاچی ها هم هیئت منصفه بودند . اول یک صحنه از اتللو اجرا شد بعد یک دستمال با نقش سیب نمایش داده شد و بازیگرا به بچه ها سنگ و بروشور دادند و بعد نوار صحبت(مدرک جرم دیگری) و در آخر حکم قاضی بر اساس قانون به سنگسار کردن! در پشت بروشور هم درباره شیوه اجرایی آنتونن آرتو (شاعر دیده ور تاتر) توضیح دادم.

متن پشت بروشور:

آنتونن آرتو، شاعر، نقاش، نمايشنامه‌نويس و كارگردان شهير فرانسوي در چهارم سپتامبر 1896 در شهر مارس چشم به دنيا گشود. او در سال 1921 وارد تئاتر شد و در سال 1926 با كمك روژه ويتراك
 (سوررئاليست) تماشاخانة «آلفرد ژاري» را پايه‌ريزي كرد. در سال 1935 نيز نمايشنامه«خاندان چنچي» را به اجرا درآورد كه اين نمايش نيز پس از هفده شب توقيف گرديد. سرانجام در سال 1948 در  51 سالگی دار فاني را وداع گفتدر كتاب «تئاتر و همزاد او» مي‌گويد: «درون هر انسان نيروي ويژه و
خارق‌العاده‌اي موجود است كه از طريق دستيابي به دنياي درون بايدآن  را كشف كرد. در تئاتر از آن سود جست.» آرتو در فرهنگ، باورها، معتقدات و خلاصه همه چيز، خواستار بازگشت به اصل و ريشه بود و به همين جهت آدمى شورشى و عصيانگر قلمداد مى‏شوداز نظریاتش : در تاتر همه باید حضور داشته باشند و تاتر و زندگی هردو هم معنی اند! روان رنجوری و نبرد با ان دیده می شود و بهتر است حقایق
 زیر سوال بروندرمز گشایی مربوط به ماست نه تماشاگر., دکوری وجود ندارد و بهتر است کار اول یکی از کارهای شکسپیر با تشویش روحی زمانه انتخاب شود..

و در آخر:              با تشکر از :
                          آقای یونس آبسالان
                          آقای پیتر وایس به خاطر نمایشنامه ماراساد

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 23:55  توسط باور  |