|
|
|
|
|
سلام
امروز و یک اتفاق پایان نامه ام را امروز تحویل دادم (خدایاااااا) نظریم که همه تعریف کردن ولی عملیم در هنگام اجرا استاد راهنمایم پا به اتاق نور گذاشته و هنگام اجرا می گفت نور را تغییر دهید!!!! فکرش را بکنید ! نور حسابی به هم ریخت ! اجرا فوق العاده خوب بود . با اینکه دستگاه پروژگتور خراب شد و فیلم نمایش نمی داد اما کارم بدون فیلم هم عالی اجرا شد! خیالم حسابی راحت شد . ۲ شب نخوابیده بودم . دیشب هم سخت بود اما گذشت . با پایان نامه ام به پیشواز روز مادر رفتم . و به همه گل دادم که به مادرانشان هدیه کنند . کل نمایش در مورد زایش بود . حالا باید تو فکر کار دوستام باشم . بهشون کمک کنم همانطور که آنها با من بودند . ------ صدا می آید . صدایی پاک از دور. صدایی که دیده می شود و نفس می کشد .شب است . ماه هم می خندد و من ... من با نگاهی به پشت سر و حالا بر می گردم و جلو و می روم و می روم که برسم به آسمان و آنجا تا اوج .. که اوج نگاره بود و باز باید بالاتر رفت و آخر آسمان ...هنوز نفس می کشم در اکسیژن! تا بخواهم اکسیژن می یابم . فقط کافی است که بخواهم و لبخند میزنم چون می خواهم که باشم و بودنم اندیشه ای و اندیشه ام لحظه ای را تکان دهد.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 7:23 توسط باور
|
|
||