|
|
|
|
|
سلام خدا من می ترسم دل آسمون گرفته شب انگار دیگه از دم سحر شروع میشه نه نه نه نه این جمله تکراری بود.... خدایا خط ش بزن دل آسمون گرفته شب تار شده نه نه نه نه این را که همه میدونن... خدایا خط ش بزن دل آسمون گرفته شب خودشو به من تحمیل کرده هرچی میگم نمی خوام شب بشه نه نه نه نه دروغ گفتم خدایا خط ش بزن دل آسمون گرفته شب می دونه که از صبح منتظرشم از صبح منتظرم که شب بشه و بخوابم! فقط همین! بگذار فردا بیاد, شاید اما فردا هم همین امروزه... خدایا حالا که راستشو گفتم دیگه دوسم نداری؟ خدایا من تلخم می دونم خدایا هر روزم فقط میگذره که بگذره خودم میفهمم اشتباهه اما راه حل ندارم ندارم خدایا من می ترسم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 25 دی1386ساعت 5:40 توسط باور
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام این یک متنی هس که خیلی رو نوشته شده و تک تک کلمه هاش فقط معنی خودشون را دارن!(حالا اصلاْ چنین چیزی امکان داره یا نه من نمی دونم) اما این دعایی که بعد از فروریختن همه چیز گفته شده . مگه دعا فقط باید از زبون اهلش گفته شده باشه؟ مگه نمی شه تک تک کلمه ها از دلهای آدمای دیگه بدزدی و در قالب درد بریزی؟
من به فرداهاي خوب فكر مي كنم و به همه انديشه ها به همه صداهاي زيبا و به همه پرنده ها من فرداهاي پر از سكوت را انديشه مي كنم. من از همه دوستيها تنها دوستي تو را برمي گزينم تويي كه همه علم و فنا در توست و تمامي فرشته ها به قداست تو سوگند مي خورند و تمامي موجودات كره خاكي جز سرگشتگان و آنا نكه فراموش مي كنند چون تويي دارند و همه سازمان يافته ها و همه بيابان گردها و قسم به قداست خاك وآب وآزادي و قسم به قداست باران خوردها و قسم به صبح پاك عدالت تو در آسمان گيتي و در همه بارن خوردها و در همه خوبي و بدي كه مرگ آرام نزديك مي شود! من از مرگ نمي هراسم و از باران نمي ترسم و به همه شاهين ها اميد بسته ام من به همه پرنده ها پراميدم من از قطره، دريا را بهتر مي شناسم من از همه ترانه ها ، ترانه تو را انتخاب مي كنم من نم نم باران را مي شناسم! اما راستي ،چرا از آسمان سيل ستاره مي بارد? من به كدامين قسم از پاكي خود دور شدم؟ قسم به سردي وجود و روشني درون شب قسم به آيه هاي نازله و همه ترك هاي روي ديوار آيا چنان كه مي گويند گناه را بخشايش مي كني يا در سردي اعماق قلب كارگزار جهنم مي كني ام؟ تو را به همه آيه هاي توبه قسم و به همه آرامش بر باران خورده ها من از سردي وحشت دارم و در گرمي جان مي سپارم راه برگشتي نيز نيست پس در اين برهوت تنها پناگاه تويي پس فريادرس من باش! من سخت در ترسم و از همه چيز جز هراس نمي توانم آهنگي بنوازم |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 13 دی1386ساعت 18:59 توسط باور
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
من چهارشنبه اجرا دارم....یکی کار خودم و ۲تا هم کار دوستام!!!خدا به داد برسه ۳تا کار تو یک روز!!! و امروز چهارشنبه::: کار من و دوستام آخرین کارها اجرا شد درضمن چون خودم مدام دنبال افکت واسه کارم بودم یک سایت خوب برای افکت پیدا کردم که اگر شمام لازم داشتین و خواستین بهش مراجعه کنید.http://www.ilovewavs.com |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 12 دی1386ساعت 3:4 توسط باور
|
|
||
|
|
|
|
|
گندم ها ي بزرگ شده به آسمان سفر كنيد گندم ها رشد كنيد آرام آرام راه بريد شايد نظر كرده بشيد كي ميدونه چي پيش مي آد اگه ريشه ها خسته بشن شما را زرد بكنن يكي يكي درو مي شيد كاشكي باد ياري ميداد يا كه خورشيد نمي بود يا آبها خشك مي شدن اگر بي خاك مي شدين، دانه ها رشد نمي كرد كاش مي شد فرار كنيد داسها را نابود كنيد يعني مي شه آدمها يكي يكي درو نشن؟ ديارمون سرد شده گندمها آسه آسه راه ميرن تا بيان برن جلو، دسته دسته مي ميرن باور گندم سبز ديگه جايي نداره دلهامون چه تلخ شده آدمها يكي يكي درو مي شن هيچكسي نمي دونه در گوش قاصدگ گندم ها پچ پچ مي كنن آدمها يكي يكي درو مي شن تو اين ديار!! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 10 دی1386ساعت 2:59 توسط باور
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
امروز یک چیز جدید یادگرفتم و اونم اینکه از نظر استادا و اکثر دانشجو ها اگر توی صحنه حرف بد بزنی و فحش بدی یعنی داری دعوا می کنی و اگه نازکنی و عشوه بیایی یعنی مهربونی و یک تصویر زیبا دادی و به قول یکی از استادا قاب دادی...اگر رها شدن و آزاد شدن به این چیزاس من اصلاً نمی خوام رها باشم!اگر عمل نمایشی این هس اصلاً دوس ندارم تو ی نمایش من هیچ اکت و عملی وجود داشته باشه! متاسفم برای خودم و برای فرهنگی که داره میمیره ..... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 5 دی1386ساعت 0:32 توسط باور
|
|
||