تبليغاتX
روزهای خوش
هر کلاغی یک سوال زنده متحرک است
سلام

این روزها که دورم یکی همیشه با منه . شنبه که داشتم میرفتم دانشگاه تو راه از سر یادگار امام   توی خیابان آزادی تا در دانشگاه  با خودم میگفتم خدایا ازت ممنونم به خاطر پایی که می تونم باهاش راه برم. نفسی که می کشم . چشمایی که می بینه و همه چیز.... یادم به فیلم راز افتاد و سنگ شکرگزاریش. چه خوبه که یادم باشه  و چه بهتر که می دونم خدایا همیشه با منی

با این که ۲روز بیشتر کلاس نیس ِ خیلی کار داریم اما هنوز شادم

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 مهر1388ساعت 1:55  توسط باور  | 

سلام

کوله بارت بر بند

شاید این چند سحر فرصت آخر باشد

که به مقصد برسیم

بشناسیم خدا

و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم

ای سبکبال

در این راه شگرف

در دعای سحرت

در مناجات خدایی شدنت

هرگز از یاد نبر

من جامانده بسی محتاجم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 20:52  توسط باور  | 

سلام

یک سلام با کلی خوشحالی

من امسال ارشد قبول شدم به لطف خدا ........

همیشه نگاه خداست .....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 9:57  توسط باور  | 

سلام

امروز ۲۷ مرداد من به دنیاآمدم . خدایا به خاطر وجودی که به من دادی . به خاطر کمکهات در طی این همه سالها و مردادهایی که گذشته و در آینده پیش روم هست ازت ممنونم. خداجونم دوستت دارم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 مرداد1388ساعت 7:26  توسط باور  | 

 هوا خیلی گرمه . توی این گرما که احساس هم دیگه نمی تونه فوران کنه ! هرچند میگن توی سرما احساس یخ میزنه اما من میگم گرما با کلافگی که ایجاد می کنه . احساسها را یکی یکی میکشه. میدونید یک رابطه جذر مانند داره . من نشستم و کامپیوترم جلو چشمام قرار داره . صدای تلویزیون توی گوشم شنیده میشه ، هنوز طعم آخرین شکلاتی که خوردم را دارم مزه مزه می کنم  و ته دلم هنوزم داره از لیموترشی که خوردم قنج میره . دستهام هم دارن تایپ می کنن ! خوب جای تعجب نداره . یک آدم در یک آن فکرش می تونه هزار جا باشه تازه اگه زن باشه ! میگن زنها برعکس مردها می تونن در آن واحد از 2 تا نیمکره ذهن استفاده کنند  چون مغز آدم بخش میشه به 2 نیمکره چپ و راست . اما مغز کامپیوتر اینجوری نیست که به 2 تا بخش تقسیم بشه البته می شه آگاهش کرد  میشه یک سری سلول بنیادی به اسم پوزیترونیکی اضافه کرد که حتی ذهن هوشمند هم داشته باشند هرچند که این سلولها هنوز در حدی هستند که بعد از تکثیر زیاد همدیگر را از بین می برند . شاید اصلا بعضی وقتها لازم هم باشه مثلا وقتی در یک جامعه ذهن هوشمند در درون خودش درگیری ایجاد کنه ، خوب کار به اغتشاش کشیده میشه و هرطور شده باید آرومش کرد که تنها راهی که باقی میماند این است که ............بنگ!

بعدش یک سکوت ایجاد می شود سکوتی که نه دیگه طعم شکلات داره و نه ته دلت لیموترش قندت را پایین می یاره . یک سکوت که تو را در لحظه نگه می دارد . لحظه ای که اینجا حضور داری . با بدنت . جسمت باقی میمونی . البته فکر نکنید این لحظه در همین حد کلمه بنگ تا بعدش چند ثانیه طول کشیدا نه!!! تو ذهن من اندازه خواب یک سال بود . دستم هم اون لحظه دیگه تایپ نمی کرد . حتی شما هم اون لحظه نبودید .  من و بدنم و روحم در یک مکان . تا حالا امتحانش کردید؟همین الان دارم می بینم بعد از اون لحظه احساس راحتی می کنید و لبخد می زنید!

تقدیم به میلان کوندرا به خاطر رمان آهستگی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 6:49  توسط باور  | 

سلام

این روزها مدام موبایلم دستمه و دارم کتاب می خونم. درست خوندید منظورم این بود که از رو موبایلم کتابهایی را که دانلود کردم را میخونم. دانلود اونها راحت چون واسه موبایل هست حجم کمی را داره

و با موضوع های مختلف هم می تونید کتاب پیدا کنید. البته همیشه  یادتون باشه هر کتابی > ارزش خوندن را نداره :

http://www.ebook4mobile.com/

http://www.ebookmob.com/

http://www.hamrahafzar.ir

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت 0:9  توسط باور  | 

سلام

امروز و یک اتفاق

پایان نامه ام را امروز تحویل دادم (خدایاااااا) نظریم که همه تعریف کردن ولی عملیم در هنگام اجرا استاد راهنمایم پا به اتاق نور گذاشته و هنگام اجرا می گفت نور را تغییر دهید!!!! فکرش را بکنید ! نور حسابی به  هم ریخت ! اجرا فوق العاده خوب بود . با اینکه دستگاه پروژگتور خراب شد و فیلم نمایش نمی داد اما کارم بدون فیلم هم عالی اجرا شد! خیالم حسابی راحت شد . ۲ شب نخوابیده بودم . دیشب هم سخت بود اما گذشت . با پایان نامه ام به پیشواز روز مادر رفتم . و به همه گل دادم که به مادرانشان هدیه کنند . کل نمایش در مورد زایش بود . حالا باید تو فکر کار دوستام باشم . بهشون کمک کنم همانطور که آنها با من بودند .

------

صدا می آید . صدایی پاک از دور. صدایی که دیده می شود و نفس می کشد .شب است . ماه هم می خندد و من ... من با نگاهی به پشت سر  و حالا بر می گردم  و جلو و می روم و می روم که برسم به آسمان و آنجا تا اوج .. که اوج نگاره بود و باز باید بالاتر رفت و آخر آسمان ...هنوز نفس می کشم در اکسیژن! تا بخواهم اکسیژن می یابم . فقط کافی است که بخواهم و لبخند میزنم چون می خواهم که باشم و بودنم اندیشه ای و اندیشه ام لحظه ای را تکان دهد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 7:23  توسط باور  | 

سلام

 ۲۰ خرداد پایان نامه دارم !  این  روزها سخت در تلاشم . پایان نامه تئوریم درباره میرزاده عشقی  است که مربوط به دوره مشروطه است . دلم میخواد پایان نامه ام یک قدم مثبت باشه .

نوشتن خیلی خوبه . از  هرچیز حتی از خودت. چقدر خوبه که از خودمان بنویسیم .خودمان را بشناسیم . بعد دستامون را باز کنیم و به سوی دیگران دراز کنیم . کمک کنیم یا حتی کمک بگیریم.  بعدش تشکر کنیم و  یک لبخند .  چقدر خوبه که باشیم و بودنمون پر از تاثیر زیبا باشه و با چشمامون تو چشمای بقیه درک زیبایی را بکاریم. می دونید زیبایی یک فرمول نیست . ممکنه  بعضی فرمها حس زیبایی بده . اما خیلی وقتها حس و حال ما هستن که باعث میشن چیزها  را زیبا ببینیم . تا حالا شده یک موسیقی را با ۲حال متفاوت گوش بدید و حسهای متفاوتی از اون بهتون دست بده؟ شاید نظریه هیوم و کروچه و کالینگود... درمورد زیبایی اشکالاتی داشته باشته اما واقعا احساس سهم مهمی داره. ولی یک خوبیم داره که ۱۰۰درصد مهم نیست چون  گاهی بعضی چیزها اینقدر  زیبا هستن که مارا ناخودآگاه به سمت زیبایی می کٍشونند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 17:26  توسط باور  | 

سلام

چند وقت پيش بود  كه مامان پيشنهاد دادند كه همه فاميل دور هم جمع بشند! اولش همه فكر ميكردند در حد يك ايده باقي ميمونه اما روز دوشنبه 3 فروردين به واقعيت پيوست ! باور كردني نبود كلي آدم كه با همشون بشه احساس نزديكي كرد! خيلي هاشون را اگه قبلا تو خيابان ميديم راحت از كنارشان مي گذشتم اما حالا ديگه نه.

ميخوام بگم مامان مهربونم واسه همه فكرهات و مهربانيات ممنونم. البته همه  خيلي كمك  و استقبال كردن. كاش همه مي تونستند يك همچين كاري را انجام بدن .  عكسهاي اونروز را مي توانيد تو وبلاگمون ببينيد .

http://familhaye-gheisi.blogfa.com/

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 فروردین1388ساعت 3:49  توسط باور  | 

شما جای علامت سوال چه عددی می گذارید؟

1=5

2=25

3=125

4=625

5=؟

جواب را می توانید پایین ببینید اما قبل از آن که جواب را ببینید دوباره فکر کنید ....

جای علامت سوال باید عدد 1 قرار دهید . اگرقبول ندارید خط اول را به یاد بیاورید : 1=5

 

نتیجه گیری اخلاقی : مسائل ساده زندگی را بیخود پیچیده نکنید !

مجله نگاه اول

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 بهمن1387ساعت 5:56  توسط باور  |