تبليغاتX
روزهای خوش
هر کلاغی یک سوال زنده متحرک است
سلام

امروز و یک اتفاق

پایان نامه ام را امروز تحویل دادم (خدایاااااا) نظریم که همه تعریف کردن ولی عملیم در هنگام اجرا استاد راهنمایم پا به اتاق نور گذاشته و هنگام اجرا می گفت نور را تغییر دهید!!!! فکرش را بکنید ! نور حسابی به  هم ریخت ! اجرا فوق العاده خوب بود . با اینکه دستگاه پروژگتور خراب شد و فیلم نمایش نمی داد اما کارم بدون فیلم هم عالی اجرا شد! خیالم حسابی راحت شد . ۲ شب نخوابیده بودم . دیشب هم سخت بود اما گذشت . با پایان نامه ام به پیشواز روز مادر رفتم . و به همه گل دادم که به مادرانشان هدیه کنند . کل نمایش در مورد زایش بود . حالا باید تو فکر کار دوستام باشم . بهشون کمک کنم همانطور که آنها با من بودند .

------

صدا می آید . صدایی پاک از دور. صدایی که دیده می شود و نفس می کشد .شب است . ماه هم می خندد و من ... من با نگاهی به پشت سر  و حالا بر می گردم  و جلو و می روم و می روم که برسم به آسمان و آنجا تا اوج .. که اوج نگاره بود و باز باید بالاتر رفت و آخر آسمان ...هنوز نفس می کشم در اکسیژن! تا بخواهم اکسیژن می یابم . فقط کافی است که بخواهم و لبخند میزنم چون می خواهم که باشم و بودنم اندیشه ای و اندیشه ام لحظه ای را تکان دهد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 7:23  توسط باور  | 

سلام

 ۲۰ خرداد پایان نامه دارم !  این  روزها سخت در تلاشم . پایان نامه تئوریم درباره میرزاده عشقی  است که مربوط به دوره مشروطه است . دلم میخواد پایان نامه ام یک قدم مثبت باشه .

نوشتن خیلی خوبه . از  هرچیز حتی از خودت. چقدر خوبه که از خودمان بنویسیم .خودمان را بشناسیم . بعد دستامون را باز کنیم و به سوی دیگران دراز کنیم . کمک کنیم یا حتی کمک بگیریم.  بعدش تشکر کنیم و  یک لبخند .  چقدر خوبه که باشیم و بودنمون پر از تاثیر زیبا باشه و با چشمامون تو چشمای بقیه درک زیبایی را بکاریم. می دونید زیبایی یک فرمول نیست . ممکنه  بعضی فرمها حس زیبایی بده . اما خیلی وقتها حس و حال ما هستن که باعث میشن چیزها  را زیبا ببینیم . تا حالا شده یک موسیقی را با ۲حال متفاوت گوش بدید و حسهای متفاوتی از اون بهتون دست بده؟ شاید نظریه هیوم و کروچه و کالینگود... درمورد زیبایی اشکالاتی داشته باشته اما واقعا احساس سهم مهمی داره. ولی یک خوبیم داره که ۱۰۰درصد مهم نیست چون  گاهی بعضی چیزها اینقدر  زیبا هستن که مارا ناخودآگاه به سمت زیبایی می کٍشونند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 17:26  توسط باور  | 

سلام

چند وقت پيش بود  كه مامان پيشنهاد دادند كه همه فاميل دور هم جمع بشند! اولش همه فكر ميكردند در حد يك ايده باقي ميمونه اما روز دوشنبه 3 فروردين به واقعيت پيوست ! باور كردني نبود كلي آدم كه با همشون بشه احساس نزديكي كرد! خيلي هاشون را اگه قبلا تو خيابان ميديم راحت از كنارشان مي گذشتم اما حالا ديگه نه.

ميخوام بگم مامان مهربونم واسه همه فكرهات و مهربانيات ممنونم. البته همه  خيلي كمك  و استقبال كردن. كاش همه مي تونستند يك همچين كاري را انجام بدن .  عكسهاي اونروز را مي توانيد تو وبلاگمون ببينيد .

http://familhaye-gheisi.blogfa.com/

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 فروردین1388ساعت 3:49  توسط باور  | 

شما جای علامت سوال چه عددی می گذارید؟

1=5

2=25

3=125

4=625

5=؟

جواب را می توانید پایین ببینید اما قبل از آن که جواب را ببینید دوباره فکر کنید ....

جای علامت سوال باید عدد 1 قرار دهید . اگرقبول ندارید خط اول را به یاد بیاورید : 1=5

 

نتیجه گیری اخلاقی : مسائل ساده زندگی را بیخود پیچیده نکنید !

مجله نگاه اول

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 بهمن1387ساعت 5:56  توسط باور  | 

سلام

روزها میگذره و یادگارها را با خودش میبره و همراه یادگارها آدمها هم میرن

این روزها که میریم دانشگاه واسه امتحان عملی کارگردانی دیگه کسی دانشگاه نیست  از شنبه هم که دیگه امتحان های ترم شروع میشه! چرا همیشه ادم باید واسه این چیزها نگران باشه در صورتی که میدونه عمر و من و زندگی تموم میشن!   این روزها دلم میخواد به همه بگم که دوستشون دارم . به مامان  بابا  فامیل  دوست آشنا و هرکی را که میشناسم و نمیشناسم و حتی شمایی که لطف میکننین و بهم سر میزنین

----

پ .ن. :چون چند نفر پرسیده بودن در مورد مراسم چهلم سحر قرار یک شب شعر توی شیراز داشته باشیم .کارهاشو پدرش انجام میدن

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 دی1387ساعت 16:49  توسط باور  | 

سلام

خبر خوبی نیست....

دختر خاله ام ( سحر رومی ) بر اثر تصادف فوت کرده و همه ما را داغدار گذاشته. ۲۴ سال بیشتر نداشت

http://yaveh-gooyan.blogsky.com/ این آدرس وبلاگش بود . دیگه چی میتونم بگم.  شعر میگفت نقاشی میکشید ... بیایید دعا کنیم. واسه خودش. مادرش . شوهرش . خواهرهاش.پدرش و همه ....هنوز شوک زده ام. از جمعه تا حالا ...

مراسم هفتم سحر در تهران جمعه مسجد جامع نارمک در خیابان سمنگان از ساعت ۳ تا ۴ برگزار میشود.

این روزها همه چیز میگذره..زندگی...دوست..آفتاب....

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 دی1387ساعت 23:29  توسط باور  | 

بیا امروز وقتی میخوای از خونه بری بیرون با هم باشیم.

در را که بستیم توی کوچه چی میبینیم؟ درخت.کوچه.گربه.... همشون زیباهستن بیا بهشون لبخند بزنیم . بیا اولین آدمی را که دیدیم حس کنیم داره میگه سلام . میدونی آخه وجود یک آدم خودش سلام خداست دیگه! بیا یک تیکه ابر دورش درست کنیم . یک تیکه ابر که اونو ببره بالا و محافظش باشه باهم زیر لب زمزمه کنیم( اللهم صل علی محمد و ال محمد) توی ذهنت با نگاهت بده بهش ...نفر بعدی..نفر بعدی... درخت . خاک زمین...هوا.... حس کن امروز چه روزیه؟ روزی که تو همه چیز داری!احساسش می کنی؟ فقط همین یکبار امتحان کن.....    بگذار منم یک بار ببینم که با احساس رضایتت یک لبخند میزنی

------------------------------------------------------

این هفته یک اجرای عروسکی داشتم. اپرت بچه گدا و دکتر نیکوکار نوشته میرزاده عشقی که من یکمی توش دست برده بودم و پیش زمینه هم یک نقشه ایران گذاشته بودم. عروسکام نماد بودن و یکیشون هم فقط یک تابلو نوشته بود! میرزاده عشقی به نوعی اولین هنرمند شهید به حساب میآید هیچکدام از استادا زیاد قبولش ندارن اما عمق نوشته هاش واقعاْ جالب... آخر نمایش نظرهای متفاوتی داده شد اما به قبول بچه ها همون یک لبخندی که رو لب بچه ها نشست خودش خوبه با اینکه نمایش یک گروتسک حسابی بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آبان1387ساعت 23:10  توسط باور  | 

سلام

مدت زیادی نبودم چون کامپیوترم خراب شده!!!(فکرش را بکنید با چه سختی انتخاب واحد کردو!) راستش هنوزم کامپیوترم مشکل داره.... از اینکه هنوز به من سرمیزنید ممنون. سعی میکنم مطلب خوبی پیدا کنم و بگذارم.

نماز و روزه هاتون هم قبول... تو شبهای احیا مارو از دعا فراموش نکنین

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 شهریور1387ساعت 14:35  توسط باور  | 

سلام

امروز یک اجرا داشتم ((اتللو اثر شکسپیر به روایت آنتونن آرتو)) اجرای خوبی بود .متن را بازنویسی کرده بودم . هرچند از نظر آرتو متن زیاد مهم نیست! بازیگرام خوب کارکردن و بچه ها هم خیلی کمکم کردن . فکر نمیکردم رو تماشاگرم تاثیر بگذاره . آخر نمایش به سنگسار کردن می انجامید و عجیب اینکه اکثر تماشاگرا توش شرکت داشتن!!!! البته تقریبا همه بچه ها باهام همکاری کردن و ازشون ممنونم!

ماجرای نمایش توی یک دادگاه بود که قاضی و ۲ بازیگر و تماشاچی ها هم هیئت منصفه بودند . اول یک صحنه از اتللو اجرا شد بعد یک دستمال با نقش سیب نمایش داده شد و بازیگرا به بچه ها سنگ و بروشور دادند و بعد نوار صحبت(مدرک جرم دیگری) و در آخر حکم قاضی بر اساس قانون به سنگسار کردن! در پشت بروشور هم درباره شیوه اجرایی آنتونن آرتو (شاعر دیده ور تاتر) توضیح دادم.

متن پشت بروشور:

آنتونن آرتو، شاعر، نقاش، نمايشنامه‌نويس و كارگردان شهير فرانسوي در چهارم سپتامبر 1896 در شهر مارس چشم به دنيا گشود. او در سال 1921 وارد تئاتر شد و در سال 1926 با كمك روژه ويتراك
 (سوررئاليست) تماشاخانة «آلفرد ژاري» را پايه‌ريزي كرد. در سال 1935 نيز نمايشنامه«خاندان چنچي» را به اجرا درآورد كه اين نمايش نيز پس از هفده شب توقيف گرديد. سرانجام در سال 1948 در  51 سالگی دار فاني را وداع گفتدر كتاب «تئاتر و همزاد او» مي‌گويد: «درون هر انسان نيروي ويژه و
خارق‌العاده‌اي موجود است كه از طريق دستيابي به دنياي درون بايدآن  را كشف كرد. در تئاتر از آن سود جست.» آرتو در فرهنگ، باورها، معتقدات و خلاصه همه چيز، خواستار بازگشت به اصل و ريشه بود و به همين جهت آدمى شورشى و عصيانگر قلمداد مى‏شوداز نظریاتش : در تاتر همه باید حضور داشته باشند و تاتر و زندگی هردو هم معنی اند! روان رنجوری و نبرد با ان دیده می شود و بهتر است حقایق
 زیر سوال بروندرمز گشایی مربوط به ماست نه تماشاگر., دکوری وجود ندارد و بهتر است کار اول یکی از کارهای شکسپیر با تشویش روحی زمانه انتخاب شود..

و در آخر:              با تشکر از :
                          آقای یونس آبسالان
                          آقای پیتر وایس به خاطر نمایشنامه ماراساد

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 23:55  توسط باور  | 

هیچ میزانی از تدبیر ماهرانه نمی تواند جانشین عنصر اساسی تخیل شود ( ادوارد هاپر)

ژان ژاک روسو می گوید عالم واقعیت محدود است ولی عالم تخیل نا محدود.

تخیل پرواز اندیشه هاست و کلیدی که استارت اولیه هنر  را می زند! باشد که تخیل احساستان جلوه ظهور بیابد!   اما بزرگترین تخیل ذهن چی می تونه باشه؟ و چه تخیلی می تونه برترین هنرها را به نمایش بگذاره؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 1:16  توسط باور  |