|
|
|
|
|
شاید یک روز از سر دلتنگی رفتم به آنجایی که باشی و نباشم که باشم و نباشی اما نبود هیچ جا آنجایی نبود.... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 17 بهمن1390ساعت 20:9 توسط باور
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
برای مادرم می نویسم به پاس بودنش به عشق نفس کشیدنش و برای پدرم دوستتان دارم
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 8 بهمن1390ساعت 13:25 توسط باور
|
|
||
|
|
|
|
|
دلم برای كسی تنگ است كه آفتاب صداقت را به ميهمانی گل های باغ می آورد وگيسوان بلندش را - به بادها می داد و دست های سپيدش را - به آب می بخشيد
دلم برای كسی تنگ است كه آن دونرگس جادو را به عمق آبی دريای واژگون می دوخت و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند
دلم برای كسی تنگ است كه همچو كودك معصومی دلش برای دلم می سوخت و مهربانی خود را - نثار من می كرد
دلم برای كسی تنگ است كه تا شمال ترين شمال و در جنوب ترين جنوب - درهمه حال هميشه در همه جا - آه با كه بتوان گفت كه بود با من و - پيوسته نيز بی من بود و كار من زفراقش فغان و شيون بود كسی كه بی من ماند كسی كه با من نيست كسی ... - دگر كافی ست..........................................................حمیدمصدق |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 1 بهمن1390ساعت 21:13 توسط باور
|
|
||
|
|
|
|
|
آیا هر قدم که بر میدارم قدمی راست است. آیا هر نفسی که میکشم ممد حیات است .
یا رب.... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 9 دی1390ساعت 21:41 توسط باور
|
|
||
|
|
|
|
|
تمام تن من فریاد میزد بیگانه ای که ندیده بودم احساسی که نداشتم نفسی که نمیکشیدم همه وجود من یک صدا؛ سکوت را، حتی دیگر نمی توانستم سکوت را فریاد کنم.... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 4 آذر1390ساعت 5:27 توسط باور
|
|
||
|
|
|
|
|
برای یک لحظه سکوت پیوندها را شکسته ایم برای یک لحظه آرامش خوشی ها را از دست داده ایم برای یک لحظه نبودن همه بودن ها را فنا کرده ایم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 24 آبان1389ساعت 18:21 توسط باور
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
این روزها بهار داره دست و پاشو جمع می کنه خیلی چیزها رخت بر می بندن. یک سال تحصیلی داره تموم میشه. همه تو فکر تعطیلی افتادن. اما هنوز خیلی چیزها ثابت... مثل صدای ماشین ها . گنجشگ ها. بیدار شدن کارمندها. فکر کردن به رفتن ها و آمدن ها. دوست داشتن ها و نداشتن ها . تلاش و سکون .اما هنوز هم میشه هر روز منتظر یک معجزه بود .. هنوز هم |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 16 خرداد1389ساعت 18:15 توسط باور
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
سال جدید شروع شده با یک عالمه احساس خوب. باید سال خیلی خیلی خوبی باشه. خداجونم به خاطر همه نعمتهای سال جدیدت ممنون و همه اون هایی که امسال بین ما نیستن را ببخش و بیامرز. خداجونم توانی بده که درک داشته باشم .نیرویی که بایستم و نعمتهای بیشتری تا وجودم به وجودت نیازمندتر و بسته تر بشه. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 29 اسفند1388ساعت 7:26 توسط باور
|
|
||
|
|
|
|
|
بسمه تعالی عنوان: مقایسه دو دیدگاه« لیکفورد» و «کاستل» درباره فیلم «زمانی برای مستی اسبها» اثر «بهمن قبادی» هانیه غیثی دانشجوی کارشناسی ارشد گرافیک Email: bavar98@yahoo.com کلیدواژه: لیکفورد .کاستل. زمانی برای مستی اسبها.بهمن قبادی. مقدمه: بهمن قبادي، «زماني براي مستي اسبها» را بهعنوان اولين فيلم سينمايي خود، همچون يك هديه ستودني، متواضع به سنن فرهنگي خودش و بهعنوان شهادتنامهاي درباره قدرت دوربين براي ضبط زندگيها ارائه ميدهد. داستان را از زبان خواهر كوچكتر ايوب، آمنه ميشنويم. «زماني براي مستي اسبها» بر توانايي كودكان و الزام به بقا در دنيايي كه مملو از سختيهاي زندگي است تمركز دارد. سختيهايي كه از اطراف همچون بزرگسالان و طبيعت بر شانههايشان سنگيني ميكند. اين فيلم، كوششهاي ايوب و اعضاي خانوادهاش را به نمايش ميگذارد كه ملزم به اطاعت از قوانين طبيعت هستند كه نشانه آن آب و هواي بس متغير و طاقتفرساست و همچنين سلامتي بس شكننده مادي. مرزهاي جداكننده كه خاكهاي حاصلخيز مردم را از بين بردهاند و با جايگزيني مينها به جاي كشت و برداشت محصولات، مرگ و زندگي را كشت و برداشت ميكنند. ركبودن بيرحمانه فيلم ميتواند حس عصبانيت ناخوشايندي در تماشاگران بهوجود بياورد. منتقدان زیادی این فیلم را نقد کرده اند اما دو منتقدی که از یک نظر آن را بررسی کرده اند لیکفورد و آلیس کاستل هستند. نقد لیکفورد شامل 667 کلمه و کاستل ، 553 کلمه است. مقایسه نقدها: اول در مورد عنوان فیلم لیکفورد به جايي اشاره می کند كه به قاطران زير بار لاستيك انواع وسايل نقليه بزرگ، الكل ميدهند تا در سرماي شديد وقتي از كوهستانهاي برفي يخبندان از مرز عراق و ايران عبور ميكنند، هيچ حسي نداشته باشندو دقیقا عنوان فیلم هم همان است و کاستل ذکر می کند: « اسبها و قاطران در اثر خوراندن الكل قوي مجبور به تحمل بارهايي سنگين براي بالابردن از كوهستانها در ميان بوران و برف هستند. عنوان فيلم «زماني براي مستي اسبها» برگرفته از همين حقيقت تلخ است؛ حقيقتي كه پنجرهاي از زندگي رنجبار مردم كرد به روي ما ميگشايد.»نه تنها هردو به معنی روتین اسم فیلم اشاره می کنند بلکه آن را نشانی از سختی زندگی کردها می دانند. هردو درمورد مکان اتفاق فیلم و پیش زمینه آن صحبت می کنند . لیکفورد به همین قضیه اکتفا می کند که مشخصه فيلم قبادي اين است كه شخصيتهاي او كرد هستند، يك نژاد اقليت بيستميليون نفري كه در عراق، ايران، تركيه و سوريه مقيم هستند اما بحث کاستل به درازا می کشد و 143 کلمه از نقدش را به این موضوع اختصاص می دهد و حتی درباره عهدنامه 1920 کردها ، صحبت می کند. لیکفورد و کاستل هردو درباره زندگی سخت کردها و نوع ساخت فیلم و مقایسه آن باجلوه های ویژه فیلم های غربی بحث می کنند لیکفورد احساس می کند ، اين مردم زندگاني بسيار اسفناك و غمانگيز غير قابل تصوري _ مخصوصا در برابر تماشاگران غربي _ دارند؛ بعضي چيزهاي پايهاي و اوليه مثل فراهمكردن يك دفتر مشق بهشكل لذتي كه بايد رويايش را مزه مزه كنند. البته عشق در ميان اقوام فاميل، كه قبادي آنرا قابل لمس ميكند، براي تماشاگران خسته و فرسوده غربي نادر و كمياب بهنظر ميآيد. فيلمبرداري با سبكي مستندگونه و حقيقي، تصاويري دربردارد كه با زيباييهاي مسحوركننده، چشماندازهاي زمستاني را به نمايش ميگذارد.فیلم، عشق، روح و اميد را جلوه ميدهد. مخصوصا در پايان خود، سادگي بيان را به تصوير ميكشد. حس پيروزي بر مصيبتها و بدبختيهاي افراطي و بينهايت است. کاستل هم تقریبا مشابه لیکفورد، غم و غصه در جايجاي فيلم را گسترده می بیند،ومی گوید:« اما هنرنمايي فوقالعادهاي كه از طرف بچهها در آن ديده ميشود، خيلي از چشمها را ميگشايد تا از بيانگيزگي و استفاده بيدليل از جلوههاي سينمايياي كه تا به حال به آن عادت كردهايم، ديگر راضي نباشند.» نتیجه: لیکفورد در نقدش به طور کامل تری زمانی برای مستی اسبها را نقد کرده است . هردوی آنها هرچند اسم کار ، متن فیلم و نوع نگاه کارگردان و مشکلات کردها را بر اساس فیلم نقد کرده اند اما لیکفورد از زیاده گویی پرهیز کرده و در کارش مقایسه درست کوتاهی ،بین این فیلم و فیلم« رنگ خدا » انجام داده است.به نظر می رسد وی عقیده دارد، بزرگترين و سادهترين موج سينماي بينالمللي از ايران آمده است. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 29 آذر1388ساعت 6:28 توسط باور
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
فردا با خاله هام میریم شیراز. آخه ۵ محرم خانه ما روزه است. خانه مون کلی شلوغ میشه .یک عالمه آدم همه دور هم جمع میشن .... میدونین فقط روزه یا سر سال عزیزم نیست. یک دید و بازدید واسه کسایی که در سال یک بارم نمیبینیمشون . یک آشنایی دوباره واسه بودن. یک احساس خوب ....که بدونیم کلی دوست و آشنا داریم .کلی آدم که هستن که میشه به یادشون بود میشه دیدشون و میشه باهاشون بمونی. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 29 آذر1388ساعت 6:27 توسط باور
|
|
||